- سرباز، جنگ واقعيت است يا توهم؟
- فقط شکست واقعيت است قربان. باقی توهمند.


- آخرين سنگر چيست سرباز؟
- غرور، قربان.


- چرا جنگ؟ چرا زندگی را به خوشی نمی‌گذرانيم؟
- چون خوشی روزی تمام می‌شود قربان، جنگ نه.


- قربان همه‌ی نيروهايمان را متفرق کرده‌اند. از تمام موانع گذشته‌اند. مثل باد پيش‌ می‌آيند. تمام شد، هيچ کاری از دست‌مان برنمی‌آيد. رسيده‌اند.
- دست‌هايشان، دست‌هايشان را مشت کرده‌اند؟


- غروب شد قربان. فردا چه کنيم؟
- صبر می‌کنيم تا باز غروب شود.


- آجودان!
- بله قربان.
- برگشتند؟
- ديروز هم عرض کردم قربان، برگشتند.
- دشمن در هم شکسته شد؟
- بله قربان.
- ما پيروزيم؟
- پيروزيم قربان.
- پس برگشتند؟
- بله قربان، ديروز عصر برگشتند.
- پس چراغ را خاموش کن بخوابم.
- صبح شده قربان.


- به پيش سرباز!
- گذشت آن روزها قربان.


- آزاد، سرباز.
- بودم.


- وطن، چه‌چيز ماست سرباز؟
- بستگی به موضع دشمن دارد قربان!


- قربان! افراد برای ضدحمله آماده‌اند.
- چند نفر؟
- قربان! با خودتان می‌شويم دو نفر.


- آجودان! وجه افتراق فرمانده و سرباز چيست؟
- اولی کر است دومی کور، قربان.


- اعدامش کنيد، قطعه قطعه‌اش کنيد، آتشش بزنيد...
- بعد چه‌کارش کنيم قربان؟


- سرباز، گزارش بده.
- قربان، ارتش در آماده باش کامل است و نابودی دشمن نزديک است. فقط اگر پيدا کنيم دشمن روبروی‌مان است يا پشت‌سرمان باقی مسايل حل است.


- قربان، به کدام طرف برويم؟
- يقيناً يا بايد به چپ برويم يا به راست.


- قربان، دشمن از پشت حمله کرده است.
- پس به پيش سربازان من.


- سرباز! شمال کدام طرف است؟
- هر طرف شما امر بفرمائيد قربان.


- سرباز! پيشروی کنيم يا عقب‌نشينی؟
- قربان، چه اهميتی دارد؟


- شما در عمليات ديشب در کدام گروهان بوديد؟
- آن يکی گروهان، قربان.


صفحه‌ی اول