- هرگز به بندر بازنگشتی ناخدا؟
- هرگز.
- از چه روی؟
- هراس.
- هراس از چه؟
- که ديگر نخواهم به بندر بازگردم.
- ناخدا، يک هفته است دريغ از حتی نسيمی.
- سالها بود من میوزيدم، نه باد. نوبت اوست.
- با دريا از چه سر جنگ داری ناخدا؟
- از سر عهدی که بر او بود بیکران باشد و من سرگردان، که او صحرا باشد و من ساربان.
- مگر بر عهدش نايستاد؟
- ايستاد بیانصاف.
- لنگر را بالا کشيديد؟
- در صحرا لنگر نمیاندازند ناخدا.
- ملوانان آمادهاند؟
- از تشنگی هلاک شدند.
- بادبانها را برافراشتيد؟
- به طمع کدام باد؟
- خواهد وزيد. نسيمی ملايم بشارتم میدهد.
- کدام نسيم؟ از کدام سو؟
- از شرق، از شرق میوزد.
- صحيح است؛ در ميخانه را باز گذاشتهاند. به سلامتی ناخدا.
همراه کشتی کژ و مژ میشويم. هی دست میگيريم به سکانی، دکلی، ملوانی يا هر چه دم دست باشد ولی باز هر از گاهی تعادل از دست میدهيم ولو میشويم کف عرشه. نور ماه هم کافی نيست نزديک شدن موجها را ببينم، ناغافل روی سرمان خراب میشوند تا خودمان را خشک کنيم يکی ديگر و موش آبکشيده شدهايم. البته باکی نيست، طوفانها ديدهايم. بايد بشتابيم، درياسالار منتظرمان است، پيغام فرستاده بود که برسيد. بايد آجودان را صدا کنم از پشت اين ميز بلندم کند برويم. ولی بگذار اين يک گيلاس را هم بزنم بعد برويم. بايد برويم، تا دير نشده است.
- به کدام طرف ناخدا؟
- به طرف افق ملوان.
از پشتسر طوفان شن نزديک میشود. ناخدا تا دوردست فقط شن میبيند و شن، دستور میدهد لنگر نفتکش را بالا بکشند. زير لب میگويد بين شن و آب هيچ تفاوتی نيست.