به من گفته بودند کار دنيا لنگ نوشته شدن اين است که بنويسم کار دنيا لنگ نوشته شدن اين نوشته است. کار دنيا به آن جديت که گفته بودند نيست وگرنه لنگ نوشته شدن اين که کارش لنگ اين نوشته مانده، نمیماند. حالا که نوشتم به گمانت کار دنيا راه افتاد يا نه؟
از در دو لنگه که میگذری وارد يک محيط بزرگ و تاريک میشوی. از اکوی قدمهايت حس میکنی يک سالن است، ولی آن قدر تاريک است که نمیتوانی تخمين بزنی چقدر بزرگ است. بيست سی قدم جلوتر دو عکس به ديوار زدهاند و بهشان نور تاباندهاند. هر دو عکس از انتهای نورانی يک دالان گرفته شدهاند. دالانها از درختهايی شکل گرفتهاند که فشرده به هم ديوارها و سقف دالان را ساختهاند و در انتهای دالان فضای باز سر سبز و روشنی هست. انگار بعد از گشت و گذار در يک باغ مخفی تنگ و باريک، داری به قسمتهای هميشگی و نيمکتدار باغ برمیگردی. وقتی تابلوها را ديدی و برمیگردی درست لحظهای که میخواهی از سالن خارج بشوی بیمقدمه صدای ناقوسها بلند میشوند. از بلندگوهای روی سقف سالن صدای نامنظم چندين ناقوس کليسا بخش میشود، بلند و با ريتمهای مأنوس ولی شکسته شده. ناقوسها برای مدت طولانی دلنگ دلنگ میکنند و ساکت میشوند.
اين در حقيقت کاری بود از خواهران ويلسون در زيرزمين موزه هنرهای معاصر مونترال به نام «سکوت از پشت دوبار سريعتر است». خواهران کار را در اصل برای اجرا در يک قلعه قديمی انگليسی آفريدهاند و صدای ناقوسها را هم از کليسای روستای نزديک قلعه ضبط کردهاند. اين لينکش (عکسش همان عکسها نيست) و اين صدای ناقوسها.
«... ذهن سرباز - که تو باشی - بيش از هر چيز ديگر خواهان دقت در جزئيات است. همين جور که جزئيات از چنگت میگريزد، دلت میخواهد خودت را آماج تيرها کنی: نگذار قصهات که تمام شد آدمهايی که جنگ را نديدهاند با انبانی از آن دروغها که خيال آدم را راحت میکند بروند پی کارشان. همهی دروغها را بريز دور. نگذار دوستدختر وينسنت خيال کند وينسنت قبل مرگش سيگار خواسته. نگذار فکر کند که با شجاعت خنديده، يا قبل مرگ جملات قصار پرمعنی صادر کرده...»
جی. دی. سلينجر، غريبه، از کتاب هفتهای يکبار آدمو نمیکشه، برگردان اميد نيکفرجام و ليلا نصيریها، نشر نيلا