دانه تسبيح با خجالت روی نخ جلو رفت و سعی کرد تا جايی که میشود خودش را جمع و جور کند، بعد از عدسک نازک پرسيد: «ببخشيد آشيخ، من و چندتا دانهی ديگر يک سؤالی داشتيم، آشيخ... اين شاه مقصود کی بود؟»
دو نقطه و يك دي بزرگ تقديم به شما كه زبان دانه هاي تسبيح را هم مي دانيد
جيرانساندا
سلام
خب آشيخ چی گفت؟
هر كي بود خدايش بيامورزد
اين بار بر ميداريم و اين مطلب را به شيخنا پدر نشان ميدهيم تا مزاجش گرم شود و دمت گرمي نثارت كند .كه علي الحساب تحسين ما به ضم اين كامنت تقديم ...
دلم سخت گرفته بود آمدم سری به شما بزنم.
قشنگ بود.کاش من هم دانه ی تسبيح بودمو سر می خوردم...
ياد تسبيح شاه مقصود خودم افتادم.امروز اصلا" دست نگرفتمش.
خيلی وقت نيست که نوشته های شما رو می خوونم. و لذتی می برم غير قابل بيان. مثل اين يکی... اگر نه بی نظير...کم نظير بود.
ميداني هميشه فكر مي كردم آشيخ بايد همان سر دانه ي درشت و كلاه به سر تسبيح باشد كه كاكل نخي اش هميشه از سر كلاهش آويزان و منت گذار طلبه دانه هاست !
خيلی تشبيه خوبی بود.
D: