آنيتا زياد برايم حرف میزند، نه که زياد گوش کنم، ولی باز میگويد، میداند فقط ادای گوش ندادن درمیآورم. میگويد بايد عادت کنی پابرهنه راه بروی که حس کنی زمين چه میگويد. میگويد بايد موهايت را باز بگذاری که بشنوی باد چه زمزمه میکند. میگويد بايد بدون خودت راه بروی که بدانی آدمها چه میگويند. پشت سرش کاغذی میکشم و روی آن برايش دو بال سفيد. میگويم فرشته شدی.
بچه که بودم مادرم برام يه عروسک از پارچه های کهنه درست کرده بود ....نميدونم دختر بود يا پسر ...برای من فقط ممل بود اسمش رو گذاشته بودم مملی!!!!!!!!خيلی باحال بود نميدونم!!!! شبها تا کنارم نبود خوابم نميبرد ...شايد بخاطر جنس پارچه اش بود...ولی خوشگل نبود ...خلاصه من اين ممل خيلی رفيق بوديم ...حتی من ممل رومی بردم مدرسه درسش خيلی خوب بود ...ممل خيلی از من بيشتر درسها رو ميفهميد ...هر سال تند تند قبول ميشد ...تا اينکه يه روز گم شد ...نفهميدم ...شايد رفت بهشت ...شايد رفت خارج ...شايد ازاينکه من هميشه کتک ميخوردم دلش سوخت و يه شب از بالای پشت بوم خودش رو پرت کرد پايين و خودکشی کرد ولی بهرحال ممل رفت و ديگه کسی از ممل خبری نداشت . شايد توی مدرسه دزديدنش يا شايد نميدونم هرچی بود من ممل رو گم کردم و ديگه ممل نداشتم اون روز هيچ وقت يادم نميره منی که زير کتک های ناپدريم گريه نميکردم وقتی توی محل ااونهمه کتک ميخوردم گريه نميکردم ...مثل ابر بهار بخاطر ممل اشک ميريختم ميفهمی...مثل ابر بهار ....
اين پست بسيار عالی بود.
ميرزا ما يه زمانی ميومديم اينجا کلی حال می کرديم. الان ولی يه جوری شده. چرا؟
---------------
ميرزا: شايد تاريخ مصرفش تمام شده است.
کاش فرشته ای برای من هم حرف ميزد!
الياس اين بار گمانم در نقش آنيتا ظاهر شده باشد
كار خوبي كردي كه اين و واسش كشيدي
پابرهنگي و آزادگيسويي و خود بودن از من كه نتوانستم هيچ وقت
بال كشيدن و پر دادن و فرشته سازي از تو
كه
تو ميتواني ميرزا؟
بر سپيدي كه جاي گريه بود
آن ندانم چه گر نخندد به
به صفايت صافي
ای کاش قدر بالی را که برايش کشيدم می دانست.
اين اتفاق را به تو تبريك مي گويم
همين كه آنيتا حالا دارد با تو حرف مي زند ، خيلي عالي است ، قدم سازنده اي است اين حرف زدن....
ازش بپرس بستني هم دوست دارد؟ دم عصر ؟ پشت ميز چوبي قرمز يك كافه كه درست كنار پنجره است و مي شود با همه باي باي كرد ؟!
ای کاش که بارون بياد! چون بارون جايه فرشته هاست!
کاش همه با کشيدن دو بال فرشته ميشدن