- اعدامش کنيد، قطعه قطعهاش کنيد، آتشش بزنيد...
- بعد چهکارش کنيم قربان؟
bekhoridash!
:))
- خاکسترش کنيد. و به بادش دهيد.
...
- قربان! دستورتان انجام شد.
...چند ساعت بعد، بادی وزيدن گرفت. خاکستر که باد جمعش کرده بود گوشه کاخ، به هوا پراکنده شد و رفت داخل قصر. از پنجره گذشت و به اتاق مخصوص دربار وارد شد. پادشاه روی تختش خوابيده بود و لابد با خيالی آسوده خواب هفت پادشاه قبل از خودش را می ديد. خاکستر دزدانه نزديک تخت شد. آرام و بی صدا از حفره های بينی شاه گذشت.
... همسر شاه وقتی وارد اتاق شد،او را مبتلا به خوابی ابدی يافت.
بيرون، سربازها از شدت سرفه به خود می پيچيدند.
رهايش کنيد از اين جا به بعدش مربوط به ما نيست!
جالبه ها همه خودشون رو جای اون قربان می ذارن جواب می دن :دی
قلقلکش بدهيد ببينيد می خندد يا نه !
می خواهم مطمئن شوم که مرده....