آدمها سادگی را يکسان تعريف میکنند. میگويند هر چه که زايدی نداشته باشد، نه آرايشی، نه تجملی. دلربايی سادگی در همين است شايد. آنجا که زينتی نيست و هر چه هست خود است، خودی که بیواسطه فقط به اعتبار وجودش نگاهها را جذب میکند. ساده چيزی برای نقد شدن ندارد مگر خود. چيزی برای ارائه ندارد مگر خود. چيزی برای تحسين ندارد مگر خود. ساده برای همين حقيقی است، مقدس است.
برادر سادگي وبلاگت هم مبارك!
قالب وبلاگت رو توجيه نكن!
)چشمك(
بالا بري ،پايين بياي،اين قالب وبلاگ رو دوست نداريم :)
خوبه ها . . . اما خب گاهي اين سادگي حوصله ي آدمو سر ميبره !!!!
مي پرستمش .
به وبلاگم سر بزن. اگر مي تواني نظر بده .
اي ول . عالي شده اينجا .
دوست خوب ، بازار سادگی را بس کساد ميبينم گويا سپيدی و بی آرايه بودن از رونق افتاده که خواهان رنگ و لعاب چندين برابر شده گاه می انديشم پس ساده زيستان و ژرف انديشان درکجای اين دريای زيب و زيور جای دارند؟ تو ميدانی؟
سادگي تا جايي كه من ميدونم تشكيل شده ست از آخرين درجه درك انساني از سوژه خلاصه شده. انقدر خلاصه كه تعريف اوليه اش را بتواند در خود بگنجاند. حالا اينكه خطوط اصلي و هويت ساز سوژه از ديد هركس چيست به جاي خود. اما اين تلاش هم براي يافتن اين "خود" كه يافت شدني هم نيست خالي از تضاد نيست. يعني سادگي و اصالت هم ارز اند؟
چه ساده...چه به سادگی گفتند و
اينان را
چه ساده...چه به سادگی کشتند
ميرزا جان...من قبلی را بيشتر ميدوستيدم! ولی نوشته های جديدت يه حال و هوای ديگه دارن. درونی ترن و من خوشنودتر!
دوستت دارم...
ساده غلط كرده حقيقي باشد! مقدس و هر كوفت ديگري كه مي خواهد باشد به خودش مربوط است.
ميرزا، تمام اين ها را در توجيه اين كه چرا وب لاگ ات اين ريختي شده مي نويسي؟ يك كلام بگو: « عشقم مي كشد. » خلاص! فكر مي كني آن بيرون دسته دسته از اين آدم ها كه نشسته اند تا ببينند توجيه ات چيست، براي شان چه اهميت دارد كه توجيه ات چه باشد؟ تازه داشته باشد، چه فرقي مي كند؟ مهم اين است كه تو اين طور مي پسندي و همين يعني همه چيز.
-----------------
ميرزا: من دليلی نمی بينم ظاهر جديد اينجا يا اصولا هر چه که به اين وبلاگ مربوط است را توجيه کنم چون نيازی نيست. اينجا يک وبلاگ شخصی است و در هيچ مقطعی بنا به پسند مخاطبانش کاری درش انجام نشده و اصولا نظر مثبت يا منفی مخاطبانش تاثير زيادی در عملکردش ندارد. مشکل اين است که من امروز هر چه بنويسم از زاويه ای که شما علاقه داريد بهش نگاه خواهد شد.
كم پيدا شدي ميرزا. در ضمن تمپليت قبليت باحالتر بود.
مگر در نهايت راهي جز اين داريم كه پذيرا باشيم...هر چيزي را به همان شكلي كه هست..خودمان را نيز...در نهايت شايد سادگي دين كساني مي شود كه حقيقت را از دروغ دوستتر مي دارند...و بي رنگي را از نقش...
هرچند ..چه بسا رنگي كه از خلوص است ..و خرقه اي كه از ريا...
كسي چه مي داند..
من سادگیای نمیبينم. احترام میگذارم البته به کسی که سرزدن به مطب اپتيومتريست ماهر پايتخت را، يا ياد گرفتن الفبای بريل را توصيه کند . اما... من سادگیای اينجا نمیبينم.
بيشتر دوستتان خواهم داشت اگر نشانم بدهيد.
رفيقي داشتم كه صداي خوبي داشت و سه تار و فلوت ميزد يه بار بهش
گفتم هرمز دلم براي ساز و آوازت تنگ شده يه هوا بزن و بخون
در جوابم گفت همه همينو ميگن هيچ كس منو به خاطر خود ِ خودم دوست نداره همه منو به خاطر ساز و آوازم دوست دارن
راست مي گفت همه همديگر را به خاطر خودشان و چيزهاي ديگر دوست دارن
مگر دوستيهاي واقعي ِ و اقعي
آميرزا جان
پری روتاب مستوری ندارد
همه ی آدم ها، به نگاهی، پری رويند
وبايد ديده شوند
گاهی با آرايش
گاهی هم با پيرايش
که همان "سادگي" باشد
پس اوني كه مي گفت ساده مامان جان است منظورش چي بود؟
ميرزا! "حقيقي" و "مقدس" بودن اش رو از کجا درآوردی؟
در مقابل اونهايی هم که اينو به وبلاگت ربط می دن و دوست ندارن، ما بايد بگيم که: آقا! ای ول! باحال شده و خوشگل و يونيک. يه طورهايی خيلی هنری شده. يه چيزی هم بهت بگم بد نيست: ببين از وبلاگ اونهايی که می گن خوب شده خوشت می اد يا اونهايی که می گن بد شده. اگه از صفحه ی من خوشت نياد پس بايد حرفم رو قبول نکنی. کما اينکه بهش لقب قرطی داده بودی. :) فکر کنم اين طولانی ترين نوشته ی من برای تو بعد از يک سال آشنايی باشه.
ساده مثل اينجا ..ولی خودت اصلا ساده نيستی
با قالب جديد وحدت نمی کنيم !
مخالفان قالب جديد دستاشون ببرن بالا.
اين "خود" كجا هست ميرزا؟
يا گاهي كه هي لفافه ها را مي شكافيم... مي شكافيم...آخرش كدام خود بود؟دنبال چي مي گشتم؟
تمام اش همين زينت ها بود؟ گيريم كه زينت ها از جنس ديگري ...
كمي جلوتر برويم: اگر آن خود هم نباشد، نه هيچ ماده اي و جسمي، فقط يك باور مجرد. مثلا يك شش وجهي به نشانه اطراف و اكناف جهان (كعبه).
يا يك كاغذ سفيد و يك توده ابر، كه هرچه بخواهي در آن تصور و تصوير كني.
يا يك عشق نه براي چشم و ابرو. و نه براي جسم يا حتي روح. براي يك ياد و خاطره، كه ديگر نيست.
حقيقي؟ و مقدس ؟