صدای ميو ميويش از آن طرف شنيده می‌شد. فکر کنم کف دست جا می‌شد، حنايی بود. نشسته بود بيرون پنجره کف زمين ميو ميو می‌کرد. معلوم بود از لای پنکه از کار افتاده اتاق زيرزمين آمده بيرون، حالا مانده بود اين طرف پنجره. مادرش هم هی سرش را از لای پره‌ها می‌کشيد بيرون و به اين ريزه ميو می‌کرد. دست‌آخر مادر هم آمد اين طرف و ريزه را برداشت از لای پره‌ها برد تو. حالا ريزه نشسته بود روی باريکه پشت پنجره. جعبه‌ای که تويش به دنيا آمده بود يک وجب پايين‌تر بود، می‌ترسيد بپرد پايين و باز ميو ميو می‌کرد. آخرسر پايش ليز خورد تالاپ افتاد آن تو.


نظرات:

كارگران ايران دستگيري محمد صالحي را محكوم مي كنند و خواستار آزادي فوري و بي قيد و شزط وي هستند .
مجموعه لينك ها در ارتباط با دستگيري صالحي:
http://www.kaargar.blogfa.com/post-179.aspx


تو هم نشستي نگاه كردي!


اين يعني زندگي ... نگاه كردنش .. به ياد سپاري و تحليلش . وبلاگت چون يك جور ديگر است آدم دلش مي خواهد هر روز صبح با شما شروع كند. اميدوارم اين وبلاگتان هميشه يك جور ديگر باشد و طعم زندگي را كه چشيدنيست ديدني نمايان كنر . ممنون و ... همين


وبلاگ زيبا و پر محتوايي داريد
به ما هم سري بزنيد
با مطلبي به نام اين يعني فاجعه بروز هستم
خوشحال مي شوم نظر شما را در اين باره ببينم


نميشه جايي اسمي از گربه اي بياد و من كامنت نذارم. كلي قربون صدقه اين پست رفتم و اون ريزه هه !


چند بار خواستم سال نو را تبريک بگم . اين صفحه مشکل پيدا کرده بود بعد هم که در را بستی و ...
ولی من همچنان آرزوی سال خوش را برای شما دارم .
راستی ماجراهای سفر جالب بود !
ميرزا مارکو


خيلي كم مينويسي حداقل 2 بارش كن


ريزه هم بزرگ ميشه ...


نظر بدهيد:

 :نام
 :ای‌ميل
 ‏وب‏سايت
 :نظر

اطلاعات شما را به خاطر بسپارم؟


صفحه‌ی اول