پيدا کردم مشکل اين دنيا چيست. زيادی بزرگ است، زيادی درندشت است. نمیگذارد دنيای آدمها کوچک بماند، مجبورشان میکند نگاه کنند به دوردستها، به افقهايی که دستشان نمیرسد. میگذارد همديگر را پيدا کنند بعد از هم دورشان میکند. میگذارد آرزو کنند، بعد میگويد نمیشود.
کاش دنيا يک ده کوچک بود. از آن دهها که وقتی اينطرفش کسی را صدا کنی آن طرف بشنود و وسط ده به هم برسيد. آنوقت دنيای آدمها هم ساده میماند، آروزهايشان هم. میتوانستد واقعاً خوشبخت باشند، نه اينکه فقط ادايش را دربياورند.
اين كه كاري نداري
فقط يه كم ديدت رو محدود كن!
اون وقت دنيا ميشه يه ده كوچيك!
توي اين جشن هسته اي اين حرفها خوبيت نداره!
آقا برو به فكر پيشرفت مملكتت باش!
سلام ميرزا
بابا ما رو کشتی انقدر دمقی
ميدونی قضيه چيه؟ ما آدما بايد از بچگيمون ياد بگيريم که چون دنيا خيلی بزرگه پس هر آرزويی که کرديم سريعتر براش قدمامون رو برداريم تا يهو چشم باز نکنيم و ببينيم که ای دل غافل آرزومون از دست رفت. ولی خب متاسفانه هرکدوم از ما آدما همچين چيزايی رو تجربه ميکنيم و مثل اينکه شده عادت هرروزمون.
خداييش ديگه!
مي گذارد آرزو كنند، بعد مي گويد نمي شود...
ياد اين جمله افتادم
آموخته ام که وقتی نوزادی انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش ميگيرد در واقع شما را به اسارت زندگی می کشد
اونوقت من هيچ وقت اميد نداشتم كه يه جاده رو بگيرم و برم . بعد هر از گاهي بربخورم به يكي كه كنار جاده نشسته رو يه سنگ كه خستگي در كنه . نگاهش كنم كه نگاهم كنه و هيچي نگه . فقط بلند شه تا چند پيچي با هم قدم بزنيم . بعد من بشينم رو يه تخته سنگ يا اون بشينه منتظر يه ادم تازه ... جاده اي كه اخرش اونور ده باشه كه نميشه جاده . جاده اي كه پشت هر پيچش معلوم باشه چند تا درخت چنار هست كه نميشه جاده . ميشه ؟
نمي دونم . شايدم ادمي كه فقط ده رو ديده باشه ندونه جاده ي بي افق و همراهي نامنتظر چيه . يا شايد برعكس اونهم دلش بخواد تو حياط خونه اش محدود و در امان باشه ؟ ...
اين دنيا هيچ مشکلی نداره.
حرف دلم رو گفتي...
راستي ميشه آدرس ايميلتو به من بدي؟
خيلی جالبه... آرزوی شما آرزوی من هم شد...اما خدايی حسرتِ چه چيزهايی رو به دل داريم! به ظاهر خيلی کوچيک، اما بيش از بینهايت بزرگ!
مطمئني /؟