«خب اگر همين کنار دريا را بگيرم ادامه بدهم لابد بالاخره به چيزی که مثل خودم نباشد میرسم...»
دانه شن داشت فکر میکرد، آنجا که بود همه مثل هم بودند، همه دانه شن بودند.
نظرات:
دانه ي شن بايد مسير را بگيرد و برود...به دانه ي شن بگو كه مهم رفتن است... بگو كه مي رسي اگر بروي
دوستش داشتم...بشدت با شرايط روحي الانم ميخورد
نظر بدهيد:
صفحهی اول
دانه ي شن بايد مسير را بگيرد و برود...به دانه ي شن بگو كه مهم رفتن است... بگو كه مي رسي اگر بروي